محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1890
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او مىروند و جبل سخت است و براى كسى كه آنجا مىشود مايهء مشقت است ، به دو نوشت : « شنيدهام به منزلى سخت جا گرفته اى كه با مشقت آنجا مىرسند ، براى مسلمان و ذمى سهولت بيار و مشقت ميار ، مراقب كار خويش باش كه از آخرت بهره برى و دنياى تو صافى شود ، سستى مكن و عجول مباش كه دنيايت تيره شود و آخرتت تباه . » و چنان بود كه حرقوص در جنگ صفين حرورى شد و با جمع حروريان در جنگ نهروان بود . در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، به گفته و روايت سيف مسلمانان از جانب بحرين به سرزمين پارس حمله بردند . گويد : مسلمانان در بصره و سرزمين آن ببودند ، سرزمين بصره روستاهاى آن بود ، در اهواز قسمتى را كه به جنگ به دست آورده بودند به تصرف داشتند و آنچه به صلح تسليم شده بود به چنگ مردم آن بود كه خراج مىدادند و كس به آنها نمى - تاخت و در ذمه و حفاظ مسلمانان بودند ، طرف صلح هرمزان بود ، عمر به مردم بصره گفته بود : « سواد و اهواز شما را بس . چه خوش بود اگر ميان ما و فارس كوهى از آتش بود كه به ما نرسند و ما نيز به آنها نرسيم . » و هم او به مردم كوفه گفته بود : « چه خوش بود اگر ميان آنها و جبل كوهى از آتش بود كه از آنجا به ما نرسند و ما به آنها نرسيم . » گويد : و چنان بود كه علاء بن حضرمى در ايام ابو بكر عامل بحرين بود عمر او را عزل كرد و قدامة بن مظعون را به جايش گماشت . پس از آن قدامه را عزل كرد و علا را پس آورد ، كه علا به سبب شكافى كه قضا در ميانه آورده بود ، با سعد رقابت داشت و در ايام ارتداد شهرت علا از سعد پيشى گرفت . و چون سعد در قادسيه ظفر يافت و خسروان را از ديارشان بيرون راند و ناحيهء مجاور سواد را به تصرف آورد ، كارش بالا گرفت كه توفيق وى از علا بزرگتر